<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://mkgallery.loxblog.com</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com</link>
<description>به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>دختر کوچه‌های اردیبهشت</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/دختر-کوچههای-اردیبهشت</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/دختر-کوچههای-اردیبهشت</guid>

<description><![CDATA[
دختر کوچه های اردیبهشت
میوه&zwnj;ی ممنوعه&zwnj;ی باغ بهشت
من، من خرابت شدم از روزی که
گفتی سیب و سرنوشتم را نوشت
.
معین کریمی
&nbsp;
تاریخ انتشار ۲۰ اردیبهشت ۹۶]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آهنگ مهدی یراحی به نام سرود زندگی + متن ترانه</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/آهنگ-مهدی-یراحی-به-نام-سرود-زندگی--متن-ترانه</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/آهنگ-مهدی-یراحی-به-نام-سرود-زندگی--متن-ترانه</guid>

<description><![CDATA[

سخت هراسیده ای از دل یک رنگ ما
شرح شجاعت بخوان از خط آهنگ ما
ای زده چنگی به ننگ تکیه به اورنگ ما
شیشه در آورده ای تا شکنی سنگ ما
دانلود و بقیه متن در ادامه مطلب...

سخت هراسیده ای از دل یک رنگ ما
شرح شجاعت بخوان از خط آهنگ ما
ای زده چنگی به ننگ تکیه به اورنگ ما
شیشه در آورده ای تا شکنی سنگ ما
به نفرین گیرنده ی مادران به فریاد پاشیده بر آسمان
به خشم خروشیده از خاوران به عصیان بشکوه نسل جوان
برون کن سر از زیر یوغ بردگی برآور سرود زندگی
رها کن دل از بغض مانده در گل
تو هم با همه جهان بگو
رها شو رها شو ز قید آرزو نگه کن نگه کن به صبح پیش رو
چه مانده از این شب به جز دو لکه غم به شادی بزن طرح تازه رقم
بزن پا بزن پا به تخت واژگون بشو دست و صورت به آبشار خون
به مهسا به نیکا به خشم و خون نگر به آبان از کشته لاله گون نگر
به پروانه ها در حصار پیله ها به آزاده در بند و حصر میله ها
برای شهیدان خفته در خفا
آه برادر مزن شیشه ی خواهر به سنگ
خاک مباش و مخور نان حرام از تفنگ
آنچه به خون شسته ای جان عزیز من است
گوش کن ای هموطن بانگ رسای زن است
برو کن سر از زیر یوغ بردگی برآور سرود زندگی
رها کن دل از بغض مانده در گل
تو هم با همه جهان بگو
کیفیت 320
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود آهنگ Musa Eroğlu به نام Telli Turnam</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/دانلود-آهنگ-musa-erolu-به-نام-telli-turnam</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/دانلود-آهنگ-musa-erolu-به-نام-telli-turnam</guid>

<description><![CDATA[

Telli turnam selam got&uuml;r
(درنا) عشق موپریشان من سلام منو ببر
Sevgilimin diyarına
به دیار عشقم
لینک دانلود و ادامه متن در ادامه مطلب...

Telli turnam selam got&uuml;r
(درنا) عشق موپریشان من سلام منو ببر
Sevgilimin diyarına
به دیار عشقم
&Uuml;z&uuml;lmesin ağlamasın
(بگو که) ناراحت نشه و گریه نکنه
Belki gelirim yarına cananıma
بلکه دارم میام پیش یارم و جانانم
Hasret kimseye kalmasın
حسرت برای هیچکس نمونه
Sevdalılar ayrılmasın,ayrılmasın
و عاشقا از هم جدا نشن
Ben yandım eller yanmasın
من سوختن و دیگران نسوزن
Sevdanın aşkın uğruna can uğruna
برای عشق و برای جان
G&ouml;n&uuml;le hasret yazıldı
برای قلب حسرت نوشته شد
Sevgiye mezar kazıldı
برای عشق مزار کنده شد
İki damla yaş s&uuml;z&uuml;ld&uuml;
دو قطره اشک چکیده شد
G&ouml;zlerimin pınarına,pınarına  به پایین و کنار چشمهایم، به اطرافش  منبع ترجمه:trmusic.ir


&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>غزل مثنوی اعتراضی از بیداد خراسانی + ویدئو</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/غزل-مثنوی-اعتراضی-از-بیداد-خراسانی--ویدئو</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/غزل-مثنوی-اعتراضی-از-بیداد-خراسانی--ویدئو</guid>

<description><![CDATA[
امیرحسین خوشنویسان ملقب به بیداد خراسانی این غزل مثنوی را در سال 1391 در انجمن شعر امیرکبیر خوانده استگیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است&nbsp;اما چه سود، حاصل گل&zwnj;های پرپر است!&nbsp;شرم از نگاه بلبل بی&zwnj;دل نمی&zwnj;کنید&nbsp;کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!&nbsp;از آن زمان که آیینه&zwnj;گردان شب شُدید&nbsp;آیینه دل از دَم دوران مکدر است&nbsp;فردایتان چکیده امروز زندگی است&nbsp;امروزتان طلیعه فردای محشر است&nbsp;وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید&nbsp;وقتی حدیث درد برایم مکرر است&nbsp;وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می&zwnj;چکد&nbsp;وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است&nbsp;وقتی بهار، وصله ناجور فصل&zwnj;هاست&nbsp;وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است&nbsp;وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار&nbsp;بر صدر می&zwnj;نشیند و قاضی و داور است&nbsp;وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست&nbsp;وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است&nbsp;وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند&nbsp;وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است&nbsp;وقتی که برخلاف تمام فسانه&zwnj;ها&nbsp;امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است&nbsp;از من مخواه شعرِ تر، ای بی&zwnj;خبر ز درد!&nbsp;شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!&nbsp;ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم&nbsp;تیغ زبان، بُرنده&zwnj;تر از تیغ خنجر است&nbsp;این تخته&zwnj;پاره&zwnj;ها که با آن چنگ می&zwnj;زنید&nbsp;ته&zwnj;مانده&zwnj;های زورق بر خون شناور است&nbsp;حرص جهان مزن که در این عهد بی&zwnj;ثبات&nbsp;روز نخست، موعد مرگت مقرر است&nbsp;هرگز حدیث درد به پایان نمی&zwnj;رسد&nbsp;گرچه خطابه غزلم رو به آخر است 
بقیه در ادامه مطلب
امیرحسین خوشنویسان ملقب به بیداد خراسانی این غزل مثنوی را در سال 1391 در انجمن شعر امیرکبیر خوانده استگیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است&nbsp;اما چه سود، حاصل گل&zwnj;های پرپر است!&nbsp;شرم از نگاه بلبل بی&zwnj;دل نمی&zwnj;کنید&nbsp;کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!&nbsp;از آن زمان که آیینه&zwnj;گردان شب شُدید&nbsp;آیینه دل از دَم دوران مکدر است&nbsp;فردایتان چکیده امروز زندگی است&nbsp;امروزتان طلیعه فردای محشر است&nbsp;وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید&nbsp;وقتی حدیث درد برایم مکرر است&nbsp;وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می&zwnj;چکد&nbsp;وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است&nbsp;وقتی بهار، وصله ناجور فصل&zwnj;هاست&nbsp;وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است&nbsp;وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار&nbsp;بر صدر می&zwnj;نشیند و قاضی و داور است&nbsp;وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست&nbsp;وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است&nbsp;وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند&nbsp;وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است&nbsp;وقتی که برخلاف تمام فسانه&zwnj;ها&nbsp;امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است&nbsp;از من مخواه شعرِ تر، ای بی&zwnj;خبر ز درد!&nbsp;شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!&nbsp;ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم&nbsp;تیغ زبان، بُرنده&zwnj;تر از تیغ خنجر است&nbsp;این تخته&zwnj;پاره&zwnj;ها که با آن چنگ می&zwnj;زنید&nbsp;ته&zwnj;مانده&zwnj;های زورق بر خون شناور است&nbsp;حرص جهان مزن که در این عهد بی&zwnj;ثبات&nbsp;روز نخست، موعد مرگت مقرر است&nbsp;هرگز حدیث درد به پایان نمی&zwnj;رسد&nbsp;گرچه خطابه غزلم رو به آخر است&nbsp;
اما هوای شور رجز در قلم گرفت&nbsp;سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت&nbsp;در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم&nbsp;بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم&nbsp;مغموم و دل&zwnj;شکسته و رنجور و خسته&zwnj;ام&nbsp;در ژرفنای درد عمیقی نشسته&zwnj;ام&nbsp;پاییز بی&zwnj;کسی نفسم را گرفته است&nbsp;بغضی گلوگه جرسم را گرفته است&nbsp;دیگر بس است هرچه دوپهلو سروده&zwnj;ام&nbsp;من ریزه&zwnj;خوار سفره ناکس نبوده&zwnj;ام&nbsp;من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز!&nbsp;من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز!&nbsp;من از دیار بیهقم، از نسل سربه&zwnj;دار&nbsp;شمشیر آب&zwnj;دیده میدان کارزار&nbsp;ای بیستون فاجعه، فرهاد می&zwnj;شوم&nbsp;قبضه به دست تیشه فریاد می&zwnj;شوم&nbsp;تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم&nbsp;رازی هزار از پس پرده عیان کنم&nbsp;دادی چنان کشم که جهان را خبر شود&nbsp;کوش فلک ز ناله &laquo;بیداد&raquo; کر شود در شهر هرچه می&zwnj;نگرم غیر درد نیست&nbsp;حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست&nbsp;
اینجا نفس به حنجره انکار می&zwnj;شود&nbsp;با صد زبان به کفر من اقرار می&zwnj;شود&nbsp;با هر اذان صبح به گلدسته&zwnj;های شهر&nbsp;هر روز دیو فاجعه بیدار می&zwnj;شود&nbsp;اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین&nbsp;دیوار خانه روی تو آوار می&zwnj;شود&nbsp;با ازدحام این همه شمشیر تشنه&zwnj;لب&nbsp;هر روز روز واقعه تکرار می&zwnj;شود&nbsp;آخر چگونه زار نگریم برای عشق&nbsp;وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق؟!&nbsp;دیدم در انزوای خزان، باغ عشق را&nbsp;دیدم به قلب خون غزل، داغ عشق را&nbsp;دیدم به حکم خار، به گل&zwnj;ها کتک زدند&nbsp;مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند&nbsp;دیدم لگد به ساقه امید می&zwnj;زنند&nbsp;شلاق شب به گُرده خورشید می&zwnj;زنند&nbsp;دیدم که گرگ، بره ما را دریده است&nbsp;دیدم خروس دهکده را سر بریده است&nbsp;دیدم &laquo;هُبَل&raquo; به جای خدا تکیه کرده بود&nbsp;دیدم دوباره رونقِ بازارِ برده بود&nbsp;دیدم خدا به غربت خود، زار می&zwnj;گریست&nbsp;در سوگ دین، به پهنه رخسار می&zwnj;گریست&nbsp;دیدم، دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است&nbsp;&laquo;باز این چه شورش است که در خلق عالَم است؟!&raquo; از بس سرودم و نشنیدید، خسته&zwnj;ام&nbsp;من از نگاه سرد شما دل&zwnj;شکسته&zwnj;ام&nbsp;ای از تبار هرچه سیاهی، سرشت&zwnj;تان&nbsp;رنگ جهنم است تمام بهشت&zwnj;تان&nbsp;شمشیرهای کهنه خود را رها کنید&nbsp;از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید&nbsp;بی&zwnj;شک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود&nbsp;هر چهار فصل سال، همیشه بهار بود&nbsp;اما به حکم سفسطه، بیداد کرده&zwnj;اید&nbsp;ابلیس را ز اشک خدا شاد کرده&zwnj;اید مَردم! در این سراچه به&zwnj;جز باد سرد نیست&nbsp;هرکس که لاف مردی خود زد که مرد نیست&nbsp;مردم! حدیث خوردن شرم و قیِ حیاست&nbsp;صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست&nbsp;مردم! خدانکرده مگر کور گشته&zwnj;اید؟!&nbsp;یا از اصالت خودتان دور گشته&zwnj;اید؟!&nbsp;تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟!&nbsp;تا کی به زیر منت&zwnj;شان زندگی کنید؟!&nbsp;اشعار صیقلی&zwnj;شده تقدیم کس نکن!&nbsp;گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن!&nbsp;دل را اسیر دلبر مشکوک کرده&zwnj;ای!&nbsp;دُرّ دَری نثار ره خوک کرده&zwnj;ای!&nbsp;آزاده باش هرچه که هستی عزیز من!&nbsp;حتا اگر که بت بپرستی عزیز من!&nbsp;اینان که از قبیله شوم سیاهی&zwnj;اند&nbsp;بیرق به دست شام غریب تباهی&zwnj;اند&nbsp;گویند این عجوزه شب، راه چاره است!&nbsp;آبستن سپیده صبحی دوباره است!&nbsp;ای خلق! این عجوزه شب، پا به ماه نیست!&nbsp;آبستن سپیده صبح پگاه نیست! مردم! به سِحر و شعبده در خواب رفته&zwnj;اید&nbsp;در این کویر تشنه، پیِ آب رفته&zwnj;اید&nbsp;تا کی در انتظار مسیحی دوباره&zwnj;اید؟!&nbsp;در جستجوی نور کدامین ستاره&zwnj;اید؟!&nbsp;مردم! برای هیبت&zwnj;مان آبرو نماند&nbsp;فریاد دادخواهی&zwnj;مان در گلو نماند&nbsp;اینان تمام هستی ما را گرفته&zwnj;اند&nbsp;شور و نشاط و مستی ما را گرفته&zwnj;اند&nbsp;در موج&zwnj;خیز حادثه، کشتی شکسته است&nbsp;در ما غمی به وسعت دریا نشسته است&nbsp;در زیر بار غصه، رمق ناله می&zwnj;کند&nbsp;از حجم این سروده، ورق ناله می&zwnj;کند&nbsp;اندوه این حدیث، دلم را به خون کشید&nbsp;عقل مرا دوباره به طرْف جنون کشید&nbsp;&laquo;هَل مِنْ مبارز&raquo; از بُن دندان برآورم&nbsp;رخش غزل دوباره به جولان درآورم&nbsp;
برخیز تا به حرمت قرآن، دعا کنیم!&nbsp;از عمق جان، خدای جهان را صدا کنیم&nbsp;با ازدحام این همه بت، در حریم حق&nbsp;فکری به حال غربت دین خدا کنیم&nbsp;در سوگ صبح، همدم مرغ سحر باشیم&nbsp;در صبر غم، به سرو بلند اقتدا کنیم&nbsp;باید دوباره قبله خود را عوض کنیم&nbsp;با خشت عشق، کعبه&zwnj;ای از نو بنا کنیم&nbsp;جای طواف و سجده برای فریب خلق&nbsp;یک کار خیر، محض رضای خدا کنیم&nbsp;در انتهای کوچه بن&zwnj;بست حسرتیم&nbsp;باید که فکر عاقبت، از ابتدا کنیم&nbsp;با این یقین که از پسِ یلدا سحر شود&nbsp;برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم 
بیداد خراسانی
&nbsp;
If you are reading this, it is because your browser does not support the HTML5 video element.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>غزل حس و حال همه ثانیه ها ریخت به هم از امید صباغ نو</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/غزل-حس-و-حال-همه-ثانیه-ها-ریخت-به-هم-از-امید-صباغ-نو</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/غزل-حس-و-حال-همه-ثانیه-ها-ریخت-به-هم-از-امید-صباغ-نو</guid>

<description><![CDATA[
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!
روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم
در کنـــار تــــو&nbsp; قدم&nbsp; مــــی زدم&nbsp; و دور و بـــرم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم
روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم
پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم
بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟
امید صباغ نو]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ترانه ی &quot;سرود زن&quot; اثر مونا برزویی</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/ترانه-ی-سرود-زن-اثر-مونا-برزویی</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/ترانه-ی-سرود-زن-اثر-مونا-برزویی</guid>

<description><![CDATA[

به نام تو، که اسم رمز ماست
شبِ مهسا، طلوع صد نداست
بخوان، که شهر، سرودِ زن شود
که این وطن، وطن شود
شباهنگام، میان کوچه&zwnj;هاست
به در کوبد، که &laquo;نوبت شماست&raquo;
برادرم، که سنگر من است
چو سایه&zwnj;سارِ روشن است
دویدنش، فراخ سینه&zwnj;اش
چو جان&zwnj;پناه و مأمن است
بر تنِ شاهدان، تازیانه می&zwnj;زنند
این ز جان خستگان، پاره تن من&zwnj;اند
به جای او، به قلب من بزن
جهان، ترانه می&zwnj;شود
امان بده، ببوسمش به خون
که جاوِدانه می&zwnj;شود
بسته بالای سر گیسوان چه هیبتی&zwnj;ست!
کشته&zwnj;اند هر که را راوی جنایتی&zwnj;ست
سفر چرا؟ بمان و پس بگیر
ز جورشان نفس بگیر
بخوان، که شهر، سرودِ زن شود
که این وطن، وطن شود
مونا برزویی]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شعر سپید &quot;کاج های زیادی بلند...&quot; از سهراب سپهری</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/شعر-سپید-کاج-های-زیادی-بلند-از-سهراب-سپهری</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/شعر-سپید-کاج-های-زیادی-بلند-از-سهراب-سپهری</guid>

<description><![CDATA[
کاج&zwnj;های زیادی بلند. زاغ&zwnj;های زیادی سیاه. آسمانِ به اندازه آبی. سنگچین&zwnj;ها، تماشا، تجرد. کوچه&zwnj;باغ&zwnj; فرا رفته تا هیچ. ناودان&zwnj;ِ مزین به گنجشک. آفتابِ صریح. خاکِ خوشنود. چشم تا کار می&zwnj;کرد هوش پاییز بود. ای عجیب قشنگ ! با نگاهی پر از لفظ مرطوب مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ، چشم&zwnj;هایی شبیه حیای مشبک، پلک&zwnj;های مردد مثل انگشت&zwnj;های پریشان خواب مسافر ! زیر بیداری بیدهای لب رود انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می&zwnj;شد. فکر آهسته بود. آرزو دور بود مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.
در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد یک دهان مشجر از سفرهای خوب حرف خواهد زد؟
سهراب سپهری]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آهنگ جدید بابک جهانبخش به نام حیف + متن آهنگ</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/آهنگ-جدید-بابک-جهانبخش-به-نام-حیف--متن-آهنگ</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/آهنگ-جدید-بابک-جهانبخش-به-نام-حیف--متن-آهنگ</guid>

<description><![CDATA[

قصه ی بودنِ من
قصه یِ تکراری بود
شب و روزم مثلِ آسمونِ
رگباری بود
من واسه خودم که زندگی نکردم هیچوقت
زندگی نکردنِ من همیشه اجباری بود
بقیه در ادامه مطلب + دانلود

قصه ی بودنِ من
قصه یِ تکراری بود
شب و روزم مثلِ آسمونِ
رگباری بود
من واسه خودم که زندگی نکردم هیچوقت
زندگی نکردنِ من همیشه اجباری بود
بغضی توو سینم که ، بشکنه دریا میشم
این روزا بدجوری دارم تک و تنها میشم
کاری با این دلِ بیچاره ی من کردن که
دارم افسرده ترین آدمِ دنیا میشم
دارم افسرده ترین آدم دنیا میشم
زندگی کردم و هیچ چیزی نفهمیدم نفهمdدم حیف
خیلی وقته دیگه از ریشه نخندیدم ، نخندیدم حیف
خیلی وقته دیگه از هیچ کسی توو این دنیا
حرفای قشنگِ عاشقانه قشنگِ عاشقانه
حرفای قشنگِ عاشقانه نشنیدم حیف
خسته ام از اینکه یه عمر ، با همه چی سَر کردم
کاش به دنیایِ بچگی برگردم
روزایی که این دلِ دیوونه خوش باور بود
روزایی که غم بود اما زندگی بهتر بود
روزایی که غم بود اما زندگی بهتر بود
زندگی بهتر بود
زندگی کردم و هیچ چیزی نفهمیدم نفهمیدم حیف
خیلی وقته دیگه از ریشه نخندیدم ، نخندیدم حیف
خیلی وقته دیگه از هیچ کسی توو این دنیا
حرفای قشنگِ عاشقانه قشنگِ عاشقانه
حرفای قشنگِ عاشقانه نشنیدم حیف
کیفیت 320
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شعر سپید &quot;زندگی باید کرد&quot; از سهراب سپهری</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/شعر-سپید-زندگی-باید-کرد-از-سهراب-سپهری</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/شعر-سپید-زندگی-باید-کرد-از-سهراب-سپهری</guid>

<description><![CDATA[
زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کم رنگ زندگی باید کرد گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید رویید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم روزگارت آرام
سهراب سپهری]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>غزل &quot;شمعی فروخت چهره که...&quot; از استاد شهریار</title>
<link>https://mkgallery.loxblog.com/غزل-شمعی-فروخت-چهره-که-از-استاد-شهریار</link>
<guid>https://mkgallery.loxblog.com/غزل-شمعی-فروخت-چهره-که-از-استاد-شهریار</guid>

<description><![CDATA[


شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود
عقلی درید پرده که دیوانه تو بود



خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست


خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود




پیرخرد که منع جوانان کند ز می


تابود خود سبو کش میخانه تو بود




خوان نعیم و خرمن انبوه نه سپهر


ته سفره خوار ریزش انبانه تو بود




تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل


هر جا گذشت جلوه جانانه تو بود




دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو


مرغان باغ را به لب افسانه تو بود




هدهد گرفت رشته صحبت به دلکشی


بازش سخن ز زلف تو و شانه تو بود




برخاست مرغ همتم از تنگنای خاک


کورا هوای دام تو و دانه تو بود




بیگانه شد بغیر تو هر آشنای راز


هر چند آشنا همه بیگانه تو بود
همسایه گفت کز سر شب دوش شهریار
تا بانک صبح ناله مستانه تو بود
شهریار


]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:58:35 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

