💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 14:42
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

معین کریمی - خیال

مدتی ست واژه ها با من غریبن

مدتی ست حال و روزم هم غریب است

مدتی ست در خیالم می گریزم

بلکه آرام گیرد این ذهن مریضم

بقیه در ادامه مطلب...


مدتی ست واژه ها با من غریبن

مدتی ست حال و روزم هم غریب است

مدتی ست در خیالم می گریزم

بلکه آرام گیرد این ذهن مریضم

من داستان را از سر گرفتم

تا بال و پر دادم، جان گرفتم

تو اما با من غریب بودی

از داستانم خیلی دور بودی

خواستم قهرمان باشی اما

کاراکتر اصلی باشی اما

شروع یک پایان باشی اما

تو از نوشته هام جدا بودی

در سروده های از ته قلبم

نقش پررنگ تو موج میزد

به یاد روزای ملال آوار

به یاد روزای پر التهاب

از تو نوشتم در دفتر شعرم

از تو که نقش مقابلم بودی

نام پررنگ تو به میانه آمد

پاره کرد رشته ی افکاری ذهنم را

دیدم که دستانم از تو خالیست

ولی عطرت همین دور و حوالیست

مدتی ست واژه ها با من غریبن

مدتی ست حال و روزم هم غریب است

مدتی ست در خود شکستم

خیلی وقت است که موهایم سپید است


معین کریمی - خیال




کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام