💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

یکشنبه 08 مهر 1397 ساعت: 13:27
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

معین کریمی بداهه سرایی 3

پشت پنجره ی داغ دیده ی دلم

به انتظار نشسته ام

و هنوز شالگردنی را که برایم بافتی

دور خاطرات کشیدم

که مبادا این خاطرات یخ کند...

معین کریمی




یکشنبه 08 مهر 1397 ساعت: 10:20
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر پاییز از مهری سعیدی

پاییز زیباست

قدم بربرگهای خاطرات کهنه

چه پررنگ؛چه کم رنگ زیباست

چه پر هیاهوست

صدای غرش برگها

بقیه در ادامه مطلب...

 




یکشنبه 08 مهر 1397 ساعت: 10:06
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

داستان کوتاه سه کارگر از کلاسهای استاد فرهنگ

سه تا کارگر توی آمریکا داشتند دیوار یک کلیسا رو آجر به آجر می ساختن.
یکی رد شد به اولیه گفت "چی کار می کنی؟"
گفت "مگه کوری مسخره!مرده شورت رو ببرن! دارم جون می کنم! چی کار می کنم! وایسادی منو نگاه می کنی!"
به دومی گفت "چی کار می کنی؟"
گفت "آقا داریم زحمت می کشیم! نون حلال! پول در میاریم! خرج زن و بچه!"
به سومی گفت "چی کار می کنی؟"
گفت "دارم دیوار زیباترین کلیسای شهرمون رو درست می سازم"!
هر سه، کارگر
هر سه، ساعت کار مساوی
هر سه، به یک اندازه دست مزد می گیرن
ولی نگاهشون به زندگی متفاوت است.
و مهم تر اینکه اینها توی زندگیشون هم برخورد هاشون مبتنی بر همون تفکر و بینش است.

از کلاسهای استاد فرهنگ




پنج‌شنبه 05 مهر 1397 ساعت: 23:57
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

تایپوگرافی آهنگ بارون - سیامک عباسی + دانلود و متن

جهت نمایش در سایز اصلی آن را ذخیره کنید

بارونه نم نم میزنه بازم میشینه روی خیابون

منو یه عالم تصویر مبهم از روزای کوتاهمون

باز منم اینجا خسته و تنها زیر کوهی از خاطره

مگه میتونم مگه میزاری عشقت از خاطرم بره

بقیه و دانلود در ادامه مطلب...




سه‌شنبه 03 مهر 1397 ساعت: 16:58
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

داستان کوتاه سان سالوادور

مرد برای خودش خودنویس خریده بود. پس از آن که چندین بار امضاء خود را روی یک برگ کاغذ ترسیم کرد و سپس حروف اول و آخر اسمش و  نیز آدرسش و بعدش چند خط موج دار و آدرس پدر و مادرش را هم روی همان کاغذ به قلم آورد، کاغذی جدید برداشت، با دقت تایش کرد و رویش نوشت: « این جا برایم زیادی سرد است.» و بعد نوشت: « می‌روم به امریکای جنوبی.» بعد نوشتن را رها کرد، درِ خودنویس را بست، با دقت به کاغذ نگاه کرد و دید که جوهر یواش یواش خشک و پر رنگ می شود. در نوشت افزارفروشی به او اطمینان داده بودند که رنگ جوهر سیاه خواهد شد. بعدش باز خود نویس را برداشت و  خیلی با دقت اسم خودش را هم آن زیر نوشت: پاول

بقیه در ادامه مطلب...




سه‌شنبه 03 مهر 1397 ساعت: 11:28
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

آهنگ بیژن مرتضوی به نام هواتو نگیری + متن آهنگ

چراغ خونه رو روشن نگه دار

تو باشی باورم میشه رسیدم

خدا مارو برای هم فرستاد

مگه میشه از این عشق دل بریدن

تمام زندگیم زیر پاهات

قدم بردار که این راه کمی نیست

بقیه شعر و دانلود آهنگ در ادامه مطلب...




سه‌شنبه 03 مهر 1397 ساعت: 09:27
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

دوبیتی از هوشنگ ابتهاج

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

هوشنگ ابتهاج




سه‌شنبه 03 مهر 1397 ساعت: 09:17
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

داستان کوتاه

 

 

سان سالوادور

پتر بیکسِل  Peter Bichsel

ترجمه: کتایون سلطانی

 

مرد برای خودش خودنویس خریده بود. پس از آن که چندین بار امضاء خود را روی یک برگ کاغذ ترسیم کرد و سپس حروف اول و آخر اسمش و  نیز آدرسش و بعدش چند خط موج دار و آدرس پدر و مادرش را هم روی همان کاغذ به قلم آورد، کاغذی جدید برداشت، با دقت تایش کرد و رویش نوشت: « این جا برایم زیادی سرد است.» و بعد نوشت: « می‌روم به امریکای جنوبی.» بعد نوشتن را رها کرد، درِ خودنویس را بست، با دقت به کاغذ نگاه کرد و دید که جوهر یواش یواش خشک و پر رنگ می شود. در نوشت افزارفروشی به او اطمینان داده بودند که رنگ جوهر سیاه خواهد شد. بعدش باز خود نویس را برداشت و  خیلی با دقت اسم خودش را هم آن زیر نوشت: پاول

بعدش فقط نشسته بود همان جا. کمی بعد در حالی که به جمع و جور کردن روزنامه های روی میز مشغول بود،  نگاهی سریع به آگهی های سینمایی انداخت، به چیزی فکر کرد،  زیرسیگاری را کنار زد،  آن کاغذی را که روی اش خطوط موج دار هم کشیده بود، جر داد، جوهر خودنویس اش را خالی و دوباره پُر کرد.

 

برای رفتن به سینما دیگر دیر شده بود. تمرینِ گروه کُر کلیسا تا ساعت نُه طول می کشد،  هیلدِگارد[1] مطمئناً  ساعت نُه و نیم  برمی‌گردد خانه. مرد منتظر هیلدِگارد بود. تمام مدت از رادیو موسیقی پخش می شد. مرد حالا رادیو را خاموش کرد.

 

کاغذ تا خورده حالا روی میز، درست وسط میز بود و  روی آن اسم  پاول به رنگ سرمه ای مایل به مشکی خودنمایی می کرد. از این گذشته روی ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍آن نوشته شده بود:« این جا برایم زیادی سرد است.»

خُب پس هیلدِگارد دیگر کم کم برمی‌گردد خانه، ساعت نُه و نیم. حالا ساعت نُه است. حتماً  نوشته ی مرد را می‌خوانَد و شوکه می شود،          بدون شک ماجرای رفتن به امریکای جنوبی را باور نمی کند. با این حال می رود پیراهن های داخل کشو را می شمرد، خُلاصه  باید یک چیزی اتفاق افتاده باشد.

بعدش حتماً زنگ می‌زند به ٬٬ میکده ی شیرها٬٬

٬٬میکده ی شیرها٬٬ چهارشنبه ها تعطیل است. هیلدِگارد به احتمال زیاد  لبخندی می‌زند، ناامید می شود و واقعیت را می پذیرد ، شاید. 

حتماً  چندین بار موهایش را به آرامی از صورتش کنار می‌زند و انگشت حلقه ی دست چپش را می‌کشد روی شقیه ی سمت چپ و بعد روی شقیقه ی سمت راست و بعد آرام آرام  دکمه های پالتویش را باز می کند.

 

 مرد  نشست همان جا  و با خود فکر کرد  به کی می‌تواند نامه بنویسد. از روی بروشور نحوه ی استفاده از خودنویس را یک بار دیگر خواند: - اندکی به راست بچرخانید -  متن فرانسوی آن را هم خواند و متن انگلیسی‌اش را با متن آلمانی مقایسه کرد،  دوباره نگاهی به کاغذ خودش انداخت، به نخل ها فکر کرد،  به هیلدگارد فکر کرد. هم چنان نشسته بود همان جا. و ساعت نه و نیم هیلدگارد آمد و پرسید: « بچه‌ها خوابند؟»و موها را به آرامی از صورتش کنار زد.




دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 14:42
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

معین کریمی - خیال

مدتی ست واژه ها با من غریبن

مدتی ست حال و روزم هم غریب است

مدتی ست در خیالم می گریزم

بلکه آرام گیرد این ذهن مریضم

بقیه در ادامه مطلب...




دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 10:13
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

متن آهنگ زیبایی رستاک حلاج

بگو منو یاد کی مینداری
که انقدر چشماتو دوست دارم


من عاشق موی بلند بودم
اما موی کوتاتو دوست دارم


بگو تورو قبلا کجا دیدم
که انقدر حرفامو میفهمی


مثل پرستاری شدی واسه
این عاشق دیوونه ی زخمی

 

ادامه شعر در ادامه مطلب... بهمراه لینک دانلود آهنگ




کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام