💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

شنبه 30 مهر 1401 ساعت: 14:04
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

غزل حس و حال همه ثانیه ها ریخت به هم از امید صباغ نو

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم

شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد

سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنـــار تــــو  قدم  مــــی زدم  و دور و بـــرم

چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند

سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم

پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه

شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند

دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!

پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟

امید صباغ نو




چهارشنبه 20 مهر 1401 ساعت: 10:19
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

ترانه ی "سرود زن" اثر مونا برزویی

به نام تو، که اسم رمز ماست

شبِ مهسا، طلوع صد نداست

بخوان، که شهر، سرودِ زن شود

که این وطن، وطن شود

شباهنگام، میان کوچه‌هاست

به در کوبد، که «نوبت شماست»

برادرم، که سنگر من است

چو سایه‌سارِ روشن است

دویدنش، فراخ سینه‌اش

چو جان‌پناه و مأمن است

بر تنِ شاهدان، تازیانه می‌زنند

این ز جان خستگان، پاره تن من‌اند

به جای او، به قلب من بزن

جهان، ترانه می‌شود

امان بده، ببوسمش به خون

که جاوِدانه می‌شود

بسته بالای سر گیسوان چه هیبتی‌ست!

کشته‌اند هر که را راوی جنایتی‌ست

سفر چرا؟ بمان و پس بگیر

ز جورشان نفس بگیر

بخوان، که شهر، سرودِ زن شود

که این وطن، وطن شود

مونا برزویی




چهارشنبه 06 مهر 1401 ساعت: 10:00
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر سپید "کاج های زیادی بلند..." از سهراب سپهری

کاج‌های زیادی بلند.
زاغ‌های زیادی سیاه.
آسمانِ به اندازه آبی.
سنگچین‌ها، تماشا، تجرد.
کوچه‌باغ‌ فرا رفته تا هیچ.
ناودان‌ِ مزین به گنجشک.
آفتابِ صریح.
خاکِ خوشنود.
چشم تا کار می‌کرد
هوش پاییز بود.
ای عجیب قشنگ !
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ،
چشم‌هایی شبیه حیای مشبک،
پلک‌های مردد
مثل انگشت‌های پریشان خواب مسافر !
زیر بیداری بیدهای لب رود
انس
مثل یک مشت خاکستر محرمانه
روی گرمای ادراک پاشیده می‌شد.
فکر
آهسته بود.
آرزو دور بود
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.

در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

سهراب سپهری




چهارشنبه 06 مهر 1401 ساعت: 09:49
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

آهنگ جدید بابک جهانبخش به نام حیف + متن آهنگ

قصه ی بودنِ من

قصه یِ تکراری بود

شب و روزم مثلِ آسمونِ

رگباری بود

من واسه خودم که زندگی نکردم هیچوقت

زندگی نکردنِ من همیشه اجباری بود

بقیه در ادامه مطلب + دانلود




چهارشنبه 06 مهر 1401 ساعت: 09:27
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر سپید "زندگی باید کرد" از سهراب سپهری

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام

سهراب سپهری




چهارشنبه 06 مهر 1401 ساعت: 09:19
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

غزل "شمعی فروخت چهره که..." از استاد شهریار

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود

عقلی درید پرده که دیوانه تو بود

خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست

خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود

پیرخرد که منع جوانان کند ز می

تابود خود سبو کش میخانه تو بود

خوان نعیم و خرمن انبوه نه سپهر

ته سفره خوار ریزش انبانه تو بود

تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل

هر جا گذشت جلوه جانانه تو بود

دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو

مرغان باغ را به لب افسانه تو بود

هدهد گرفت رشته صحبت به دلکشی

بازش سخن ز زلف تو و شانه تو بود

برخاست مرغ همتم از تنگنای خاک

کورا هوای دام تو و دانه تو بود

بیگانه شد بغیر تو هر آشنای راز

هر چند آشنا همه بیگانه تو بود

همسایه گفت کز سر شب دوش شهریار

تا بانک صبح ناله مستانه تو بود

شهریار




دوشنبه 04 مهر 1401 ساعت: 15:49
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

چند دو بیتی انتقادی از حسین مفیدی فر

تحریم و فشار اقتصادی سخت است

بر دل به مثال آتشی در رخت است

اما نکِشد رئیس و حاکم سختی

سختی همه سهم مردم بدبخت است

.............................................................

به شدت خیل مردم در فشارند

چنان بمبی به حال انفجار اند

اگر این بمب ساکت منفجر شد

چه سرهایی که در بالای دار اند

حسین مفیدی فر

بقیه در ادامه مطلب




چهارشنبه 30 شهریور 1401 ساعت: 13:22
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر آفت از علیرضا آذر

شعری از کتاب اسمش همین است سروده ی علیرضا آذر

نام شعر: آفت از کتاب اسمش همین است

شاید شعار است این شعور شعر تو در تو
هر کس به میزان شکارش مشک از آهو
این درد تاریخی شاعر بودن من هاست
باید بفهمانم که شاعر تا کجا تنهاست
هر جا که پای شاعری در ماجرایی هست
جنگل خیابان می شود بن بست در بن بست
هر جا که دست شاعری بر زخمه ای باشد
یک پرده سازی هی نمک بر زخم می پاشد
هر کس کنارم بوده سر تا پا دهن بوده است
یک خط جا گوشی که گوش زخم من بوده است؟

بقیه در ادامه مطلب...




چهارشنبه 30 شهریور 1401 ساعت: 12:59
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

دکلمه جنین از علیرضا آذر + متن دکلمه + دانلود

alireza azar - janin

لینک دانلود + متن دکلمه در ادامه مطلب...

روزگاری قسم عیاری داشت
تا که در شهر بوی نان پیچید
شک شبیه کمند نیلوفر
دور پای یقین مان پیچید
 
من قسم خورده هلاکت او
او قسم خورده فلاکت من
اینچنین طعم اهن و باروت
در دل زاغه دهان پیچید





چهارشنبه 30 شهریور 1401 ساعت: 12:58
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

دکلمه علیرضا آذر به نام پیوند + متن

دکلمه علیرضا آذر به نام پیوند

نشین و نسوز و نساز و ببین، که حرفم پُر از لهجه‌ی مرهمه

برای تو و عشق واگیر تو، یه عالم صبوری کنم هم کمه

نشین و نسازو و نسوز و ببین، که تنهایی من چقدر روشنه

یکی دست توو دست تو و دستهات، داره توو سر من قدم میزنه

جهت دانلود به ادامه مطلب بروید




کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام