نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

یکشنبه 15 مهر 1397 ساعت: 18:22
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر خواستم شعر بگویم از لیلی محمدی

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست

چشم دفتر سر این شانه ی دیوار گریست

آمدم نقش تو را بر سر قالی بکشم

تار و پود غزلم بر سر آن دار گریست

عزم کردم که تو را از نظرم پاک کنم

دل به امید خوش لحظه ی دیدار گریست

روح بیمارم و در کالبدم درد ازل

جگرم در عطش سینه ی تب دار گریست

فال حافظ که زدم گفت نخواهی آمد

طوطی فال فقط بر من بیمار گریست

بعد تو سقف غزل های مرا باران شست

عنکبوتی که نمرد از غم آوار گریست

لیلی محمدی





کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام