💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

شنبه 07 تیر 1399 ساعت: 18:56
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر باز هم داس ها تکان خوردنـد از علیرضا آذر

باز هم داس ها تکان خوردنـد

تا کـه گیلاس ها تکان خوردنـد

آب خیـزی کثیف راه افـتاد

ناخـدا قعر اشتـباه افتـاد

تا به کـی نردبان بیاموزم؟

کی کمـی آسمان بیاموزم؟

تا به کـی دست و پا بجنبانیم

چند قرن اسـت در بیابانیم

این جهان طعم آب مـی خواهـد

این کویر انقلاب می خواهـد

پای مـن را دوبـاره پس بدهیـد

یک دریچه کمـی نفس بدهیـد

آه از ایـن روزگار افسـرده

یک پسر بچه شوکران خورده

با چنیـن عالمی کـه من دارم

یک قدم تا تلف شدن دارم

لا به لای تمام پستـی ها

من منم ها و خودپرستـی ها

یک نـفر اهل سوز می خواهم

مادرم را هنـوز می خواهم ... !

علیرضا آذر





کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام