

تو دلگرمیِ من هستی، عزیزی نازنین دلدار
تو هم شیرین ترَ از قندی وَ هم زیباترَ از گلزار
دلیلِ ماندَنم هستی، دلیلِ این نوشتن ها
ببین از عشقِ تو امشب! چه توصیفی کنم اینبار!
مِتانت از تو می بارد، شرف داری، به جان سوگند!
دلم پر می کشد ای جان، برایِ دیدنت بسیار
همیشهِ از تو می گویم، وقارت بس مرا کشته
گمان! خواننده هم چون من، شود مشتاقِ این دیدار
ادامه شعر در ادامه مطلب...

تو دلگرمیِ من هستی، عزیزی نازنین دلدار
تو هم شیرین ترَ از قندی وَ هم زیباترَ از گلزار
دلیلِ ماندَنم هستی، دلیلِ این نوشتن ها
ببین از عشقِ تو امشب! چه توصیفی کنم اینبار!
مِتانت از تو می بارد، شرف داری، به جان سوگند!
دلم پر می کشد ای جان، برایِ دیدنت بسیار
همیشهِ از تو می گویم، وقارت بس مرا کشته
گمان! خواننده هم چون من، شود مشتاقِ این دیدار
چه رقصی می کند جداً! قلم با سازِ یک عاشق
بِراوو ای قلم جانم! تو هم فهمیده ای انگار!
درونم فاش شد! امّا، ببین این واژهِ ها شادند!
امان از بی قراری ها! امان از حال و این رفتار!
بیا تا من درِ گوشت، بگویم حرفِ دل را باز
اگر چه گفته ام هر شب، غزل هم شاهدِ اسرار
به دل افتادهِ می آیی، بغایت شاد و خوشحالم
خدایا! خواهشی دارم، خبرهایی رسان از یار.
دلگرمی ام سلام - سوگند

نویسنده : mkgallery





ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید