💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

پنج‌شنبه 28 تیر 1397 ساعت: 10:05
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(1)

حسین منزوی غزل 1

یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار 
شعری برای بختک ، شعری برای آوار


تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه 
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار


این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط 
روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار

 

ادامه شعر در ادامه مطلب...


یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار 
شعری برای بختک ، شعری برای آوار


تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه 
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار


این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط 
روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار


چیزی شبیه لعنت ،‌ چیزی شبیه نفرین 
چیزی شبیه نکبت ،‌ چیزی شبیه ادبار


در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است 
گمراهه های باطل ،‌بن بست های انکار


تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را 
تکرار می کنند این ،‌ ایینه های بیمار


عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد 
هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار


از عشق اگر نگیرم ،‌ جان دوباره ،‌من نیز 
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار


بوی تو دارد این باد ،‌وز هفت برج و بارو 
خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار

حسین منزوی

 




کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام