💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

چهارشنبه 18 مهر 1397 ساعت: 16:59
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر چقدر بارونُ دوست داشت از معین کریمی

نشستم آلبوم عکس روبه رویم

یه تو کم شده از قلب و روحم

نشستم در اتاق خیره به بارون

به یادت دیگه نیستی زیر بارون

نشستم چای سردی روبه رویم

و یک بغض عجیـــب، تو گلویم

و پیری خسته به کنج اتاقش ماند

از این در رفتی و چشمم به در ماند

متن کامل در ادامه مطلب...


نشستم آلبوم عکس روبه رویم

یه تو کم شده از قلب و روحم

نشستم در اتاق خیره به بارون

به یادت دیگه نیستی زیر بارون

نشستم چای سردی روبه رویم

و یک بغض عجیـــب، تو گلویم

و پیری خسته به کنج اتاقش ماند

از این در رفتی و چشمم به در ماند

فرصت نشد خداحافظی کنم عزیز

هر روز میام سر مزارت ای عزیز

یادمه بارون که می زد

حال و هوات عجیب پر پر می زد

چقدر این عطرُ دوست داشت

چقدر بارونُ دوست داشت

بهار و پاییزش فرقی نداشت

بدون چتر با چتر فرقی نداشت

میگفتی این هوا پر از امیده

زدوده غم ها رو پر از امیده

بارونُ تنهایی به من چی میگه

بدون تو بازم پر از امیده؟

کاشکی بازم ببینمت دوباره

دارم میام به دیدنت ستاره

 

معین کریمی




کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام