💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1398 ساعت: 17:52
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

غزل چای از زنده یاد نجمه زارع

من، میز قهوه‌خانه و چایی که مدتی‌ست...
هـی فکر می‌کنم به شـمایی که مدتی‌ست...


یک لنگه کفش مانده به جا از من و تویی
در جستجوی « سیندرلایی » که مدتی‌ست...


با هر صـدای قلب، تو تکـرار می‌شـود
ها!گوش کن به این اُپرایی که مدتی ست...

بقیه در ادامه مطلب...


من، میز قهوه‌خانه و چایی که مدتی‌ست...
هـی فکر می‌کنم به شـمایی که مدتی‌ست...


یک لنگه کفش مانده به جا از من و تویی
در جستجوی « سیندرلایی » که مدتی‌ست...


با هر صـدای قلب، تو تکـرار می‌شـود
ها!گوش کن به این اُپرایی که مدتی ست...


هـر روز سـرفه می‌کنم اندوه شـعر را
آلوده است بی‌تو هوایی که مدتی‌ست...


دیگر کلافـه می‌شوم و دسـت می‌کشـم
از این ردیف و قافیه‌هایی که مدتی‌ست...


:کاغذ مچاله می‌شـود و داد می‌زنـم
آقا! چه شد سفارش چایی که مدتی‌ست...

 

زنده یاد نجمه زارع




کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام