💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
به دفتر خاطرات مجازی من خوش آمدید

دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 14:42
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

معین کریمی - خیال

مدتی ست واژه ها با من غریبن

مدتی ست حال و روزم هم غریب است

مدتی ست در خیالم می گریزم

بلکه آرام گیرد این ذهن مریضم

بقیه در ادامه مطلب...




دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 10:13
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

متن آهنگ زیبایی رستاک حلاج

بگو منو یاد کی مینداری
که انقدر چشماتو دوست دارم


من عاشق موی بلند بودم
اما موی کوتاتو دوست دارم


بگو تورو قبلا کجا دیدم
که انقدر حرفامو میفهمی


مثل پرستاری شدی واسه
این عاشق دیوونه ی زخمی

 

ادامه شعر در ادامه مطلب... بهمراه لینک دانلود آهنگ




دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 09:57
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

موزیک ویدئوی شاد Dogukan Manco feat. Emre Altug به نام Zalim Sultan + آهنگ

کیفیت ویدیو 720

کیفیت آهنگ 320




دوشنبه 02 مهر 1397 ساعت: 09:28
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

دوبیتی از وحشی بافقی

گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد

ور فکر مجال می‌کنی می‌گذرد

دنیا همه سر به سر خیال است، خیال

هر نوع خیال می‌کنی می‌گذرد…

وحشی بافقی




یکشنبه 01 مهر 1397 ساعت: 14:20
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

دوبیتی از مهدی اخوان ثالث

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم

دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را

مهدی اخوان ثالث




یکشنبه 01 مهر 1397 ساعت: 10:54
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

معرفی کتاب شام مهتاب اثر هما پور اصفهانی

سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان محترم بخش جدیدی با نام معرفی کتاب راه اندازی شده که رمان یا هر کتاب با هر موضوعی را معرفی شما خواهم کرد اگر کتابی خواندید دوست داشتید با ما اشتراک بگذارید مشخصات کتاب را اعلام کنید حتما پست خواهد شد. با تشکر

کتاب شام مهتاب یک رمان عاشقانه می باشد که داستان زیبایی دارد این کتاب را به شما دوستان پیشنهاد میکنم. خلاصه ای از این رمان را در پایین بخوانید...

سالها پیش … وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت … شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود … اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد … باید تقاص پس بدهیم … هم من هم تو …

نویسنده: هما پوراصفهانی       ناشر: شقایق         سال چاپ: 1395




یکشنبه 01 مهر 1397 ساعت: 10:31
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

داستان کوتاه دیکتاتور

دیکتاتور از بین بیش از صد متقاضی، یک نفر کفش پاک کن  انتخاب می کند و به او دستور می دهد که جز تمیز کردن کفش‌های او دست به هیچ کار دیگری نزند. این کار به مرد ساده و دهاتی خیلی می‌سازد، به سرعت وزن اضافه می‌کند و  در طی سالیان، تفاوت او  با اربابش -  او فقط از دیکتاتور فرمان می‌برد-  کم و کمتر می‌شود، چنان که دیگر از لحاظ ظاهر تقریباً با هم مو نمی زنند. شاید به دلیل آن که کفش پاک کن همان غذایی را می‌خورد که دیکتاتور. چیزی نمی گذرد که کفش پاک کن دقیقاً همان دماغ چاقی را دارد که دیکتاتور و بعد از آن که موی سرش می ریزد، همان جمجمه ای  را دارد که دیکتاتور. از صورتش دهانی گوشتالو و برجسته بیرون زده است و وقتی  پوزخند می زند، دندان‌ به نمایش می گذارد. همه، حتی وزرا و معتمدینِ دیکتاتوراز کفش پاک کن می ترسند. شب‌ها در حالیکه چکمه به پا دارد، پاها را ضربدری روی هم می اندازد و ساز می نوازد. برای خانواده اش نامه‌های طولانی می نویسد و به این ترتیب آوازه اش در تمام کشور پخش می شود.

بقیه در ادامه مطلب...

 




شنبه 31 شهریور 1397 ساعت: 16:57
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(1)

داستان کوتاه صحنه ای در برلین

دوازده اسیرِ ژولیده موی و ژنده پوش در خیابانی در حرکتند و سربازی از ارتش سرخ آن‌ها را به جلو می تازاند. اُسرا ظاهراً از بازداشتگاهی بسیار دور آمده اند و سرباز جوان باید ببردشان به یک جایی،  برای کار  یا آن طور که گفته می شود برای انجام عملیات. اسرا باید بروند به  یک جایی که نمی‌دانند کجاست. از آینده ی خود بی خبرند. به اشباح می مانند همه شان،  آن طور که قیافه های شان نشان می دهد.

یک هو چیزی حیرت انگیز اتفاق می افتد:  زنی به طور اتفاقی از خرابه‌ای ویران بیرون می آید،  جیغ می کشد، می دود وسط خیابان و یکی از اُسرا را بغل می زند. صف کوچک دوازده نفره به ناچار از حرکت می ایستد. طبیعی ست که این اتفاق از چشم سرباز روس هم پنهان نمی ماند. جلو می‌رود و از اسیری که زن گریان را محکم در آغوش کشیده است می پرسد: « زن ات؟»

بقیه در ادامه مطلب...




شنبه 31 شهریور 1397 ساعت: 09:32
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

شعر صبح بخیر از رامین راقب

روز شد چشمان خود را باز کن صبح ات بخیر

آفتـاب آمـد , بـرایــش ناز کــن صبــح ات بخیر

مستـی بلبل نگــه ؛ از بـهــر تــو می خـوانــد او

یک کمـی با نغـمه اش آواز کـن صبـح ات بخیر

نازنـیـن , لبهـای تـو , زیبا چـو لبخنــد گل است

روز را با خنــده ات آغـاز کـــن صبـح ت بخیر

آفــرین ای دخترم , دنیا قشنگ از روی توست

قلب دنیا رابه زلف ات ساز کن صبح ات بخیر

با تـو ساحـل امن و دریای خـروشان بی خطر

مهربان چشمان خود را باز کن صبح ات بخیر

رامین راقب




سه‌شنبه 27 شهریور 1397 ساعت: 12:36
نویسنده : mkgallery ارسال نظر(0)

اطلاعیه

سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان سایت

اول تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت عرض میکنم

دوم اینکه در این دو روز مطلبی پست نخواهم کرد ولی پاسخگوی نظرات شما هستم

هر درخواستی هم بود اعلام کنید حتما بعد از عاشورا پست خواهم کرد

ارادتمند شما نویسنده ی سایت معین کریمی




صفحه قبل1...1819202122...30صفحه بعد

کد پربازدیدترین



اکانت ما در شبکه های اجتماعی :

اکانت ما در فیسبوک اکانت ما در اینستاگرام اکانت ما در Pinterest کانال ما در تلگرام